اسطوخودوس سبز

متن مرتبط با «رژیم یک هفته ی» در سایت اسطوخودوس سبز نوشته شده است

هیچی نمیگفتم تا صبح تو چشات زل میزدم .

  • نیلوبلاگ

    هیچی نمیگفتم ، تا صبح تو چشات زل میزدم .ازین فرهادکش فریاد ....

    ادامه مطلب
  • وقتی اینو مینوشت هنوزم شک داشت.؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «وقتی اینو مینوشت هنوزم شک داشت.» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یه گوشه نشسته و به سیاهی شب نگاه میکنه ، من این دختر غمگین رو میشناسم ، بهش میگم چی میشه که آدما میگن من فلانیو میشناسم ؟ با این تیکه ی آهنگ که میگه ?who am i to disagree همخونی میکنه وبا لبخند میگه همه چیز ب...

    ادامه مطلب
  • بوسوختمه .؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «بوسوختمه .» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیالوگ‌باکس‌هارو گوش میکنم و فرو میرم ، چجوری میشه که آدم توی صداها و قصه‌ها فرو میره ؟ میگه انقدر موند که شد یه تکیه‌گاه ، اما اینجا یه چیزیو جا گذاشته بودم . من همه چیمو جا گذاشتم ، همه چیو ، توی تو . میگه عشق یعنی حالت خوب باش...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از ? doesnt the sky looks nice , tonight

  • نیلوبلاگ

    در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «? doesnt the sky looks nice , tonight» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. روز عجیبی داشتم مامان ، جز یک ساعت برای ناهار بقیه روز رو بدون خستگی و پیوسته خوابیدم ؛ هرباری که از خواب می پریدم از یک چیزمطمئن بودم ، چقدردلم میخواد بتونم بنویسم ، چقدر به دوباره نوشتن نیاز دارم...

    ادامه مطلب
  • ماجرای هیچی نمیگفتم ، تا صبح تو چشات زل میزدم .

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «هیچی نمیگفتم ، تا صبح تو چشات زل میزدم .» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. صدای شجریان پخش میشه " در نظر‌بازی ما بی‌خبران حیرانند " همون غده‌ی تو گلوی همیشگی ، همون دست هیولای سیاه دوباره روی گلومه ، میدونم که اشک داره تو چشمام جمع میشه اما با آخرین تیکه‌های جونم کلمه های ...

    ادامه مطلب
  • بررسی let it hurt until it cant hurt anymore

  • نیلوبلاگ

    این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «let it hurt until it cant hurt anymore» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. می نویسم به همان بهانه های تکراری ، می نویسم چون تنها راه نجات است و می نویسم چون کاغذ و صفحات از مردم مهربان ترند و چیزی نمی گویند ، آره به همین بهانه های تکراری ، کلمات در مغز من رژه می روند وسع...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات سی حالم مث روز روشنه ، ستاره نیدم تو شبات

  • نیلوبلاگ

    در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «سی حالم مث روز روشنه ، ستاره نیدم تو شبات» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. غمم گینه ، دلم تنگه ، دستم به هیچ جایی نمیرسه ، دلم میخواست میتونستم دست بندازم و نذارم بری ولی یادم میاد که چقدر بدجنس بودی باهام شب آخر ، یادم میاد که منو نخواستی و رفتی و دلم میشکنه ، دلتنگ چی میشی دختر ؟...

    ادامه مطلب
  • وای چه روزگارایی دیدُم؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «وای چه روزگارایی دیدُم» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. غم و پهنای صحرای دلتنگیم مثل همون دختر کرد تو آهنگ الله مزاره که رو قبر ناله میکنه ، الله مزاره ، مزاره . من همونم ....

    ادامه مطلب
  • سی حالم مث روز روشنه ، ستاره نیدم تو شبات

  • نیلوبلاگ

    غمم گینه ، دلم تنگه ، دستم به هیچ جایی نمیرسه ، دلم میخواست میتونستم دست بندازم و نذارم بری ولی یادم میاد که چقدر بدجنس بودی باهام شب آخر ، یادم میاد که منو نخواستی و رفتی و دلم میشکنه ، دلتنگ چی میشی دختر ؟ دلتنگ کی میشی ؟ غم کی میاد تو جونت آخه؟ من تورو با همهی دردات دوست داشتم ، کاش بازم مهربونم میشدی ولی نمیشی و من میدونم . غمم گینه ، کاش بغلم میکردی و میگفتی بیا همه چیزو درستش کنیم . کاش وامیسادی پام .  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وای چه روزگارایی دیدُم

  • نیلوبلاگ

    غم و پهنای صحرای دلتنگیم مثل همون دختر کرد تو آهنگ الله مزاره که رو قبر ناله میکنه ، الله مزاره ، مزاره . من همونم ....

    ادامه مطلب
  • هیچی نمیگفتم ، تا صبح تو چشات زل میزدم .

  • نیلوبلاگ

    صدای شجریان پخش میشه " در نظربازی ما بیخبران حیرانند " همون غدهی تو گلوی همیشگی ، همون دست هیولای سیاه دوباره روی گلومه ، میدونم که اشک داره تو چشمام جمع میشه اما با آخرین تیکههای جونم کلمه های آخ...

    ادامه مطلب
  • * دیالوگ محبوب

  • نیلوبلاگ

    «بیا اینجا ببینم»پناه می برم از دور ها به این جمله ؛ پناه می برم ....

    ادامه مطلب
  • وقتی اینو مینوشت هنوزم شک داشت.

  • نیلوبلاگ

    یه گوشه نشسته و به سیاهی شب نگاه میکنه ، من این دختر غمگین رو میشناسم ، بهش میگم چی میشه که آدما میگن من فلانیو میشناسم ؟ با این تیکه ی آهنگ که میگه ?who ami to disagree همخونی میکنه وبا لبخند میگه ه...

    ادامه مطلب
  • ما که خندان می رویم

  • نیلوبلاگ

    داشتم به این فکر میکردم که چیشد که به اونجا رسید ، اونجایی که من تمام سبزینگی هامو فراموش کردم و نشستم هی غصه خوردم و هی تلخی کردم و هی تلختر و سیاهتر شدم و هی شمعدونی هام پژمرده تر ، هی از رد گفتم و ...

    ادامه مطلب
  • هیتلر وار مینویسم ، همانقدر خودخواهانه ، برای استالینم .

  • نیلوبلاگ

    برای استالینم و ادی اش . هزار بار برای خودمو حال خودم نوشتم ، یکبار هم برای تو . صبور جان ، از ته ته قلبم تمام آزامش های دنیا را برای تو و ادی آرزو کردم ، آرامش های داشته و نداشته ام را ، مادربزرگ مش...

    ادامه مطلب
  • کتگری : برنامه هایی که احساس هویت میدهند

  • نیلوبلاگ

    این روزها مشغله های ذهنی تازه ای دارم از همانهایی که قبل کنکور نداشتم و انگار تازه وارد جامعه شده ام و آنها را دیده ام ، دیشبو امروز را خانه شگی بودم ، یک چیزی که به شدت برایم رقت انگیز بود و خب تا حد...

    ادامه مطلب
  • دو دیقه فقط بخاطر من .

  • نیلوبلاگ

    برام نوشت تو سبزی و منم همیشه آبی و چقدر من لذت بردم از این حرف ، که من سبز باشم ، که واقعا من سبزم ؟که سبز ؟! واقعا ؟ به یه جاهایی رسیدم یه جاهایی که هی کنترل زندگی از دست میره ، هی گم میشم ، هی برمی...

    ادامه مطلب
  • هی گو گاد لت می گیو یو ما لایف

  • نیلوبلاگ

    مغزم سنگینه ، سنگین . بدنم زخمیه ، وقتی میگم زخمی منظورم این کلیشه های مسخره ی توی جامعه دردمندمون نیست ، زخمیه ، هرتیکه ای ازش که تونستمو کندم. پوست ، هرجایی که شد ، گوشه ی ناخن ، کنار پهلو . جوش ، رو صورت ، روی دست ، همه جا . پوست لب ، کندم. هر چی بود و نبود و کندم . پس ببین وقتی میگم بدنم زخمه . واقعا زخمه. هرجارو نگاه میکنم یا لکه یا زخم یا خون حتی. بدتر...

    ادامه مطلب
  • خونه ، خونه ، خونه ی سبز :)

  • نیلوبلاگ

    چقدر دلم واسه این مکان تنگ شده بود ! اومدم اینجارو چک کردم دیدم انگار زمان اینجا وایستاده ! زمان تو آخرین پستِ حذف شده این وبلاگ وایستاده ! دیدم زمان تو منم ایستاده ، تو معزِ من ، تو درون من ، تو زندگی من ... نمیشه که اینجوری ! میشه ؟! تار عنکبوتارو از گوشه کناراش بزنم کنارِ یکم نازش کنم ، دل خودمم آروم میشه :)برچسبها: شبدر...

    ادامه مطلب
  • فردا سراع من بیا ...

  • نیلوبلاگ

    یک روزهایی بود قبلترها که میگفتیم و میخندیدیم و اینجا آدمهایی می آمدند و میرفتند و لبخند کشدار جا میگذاشتند و .... یک روزهایی را میگذرانیم که آدمها رفته اند و لبخند کشدار را برده اند ... میدانی مثل چه می ماند ؟! درست مثل لحظه های پایان عروسی یکی از نزدیکان که تو نمیخواهی این خوشی تمام شود یا درست مثل لحظه ای است گه در سینما پرده ها را پایین می اندازند و تو میمانی و گیجی و گنگی لحظه ها که مدام در کف سرت ، دُرست کف سرت ، میکوبند و دردی که پخش می شود و تو نمیدانی با کدام مسکن لعنت شده ای باید آن را بِکَنی ؟! نوری نمیبینم ، شوری نمیبینم ، چگونه میبینید ؟! اینکه همین الآن دلم میخواهد داد بزنم وبگویم که چقدر از تک تک آدمهای اطرافم متنفذم با اینکه میدانم این تنفر لحظه ای احمقانه و گذراست و همین من ...

    ادامه مطلب