خرید بک لینک
برام نوشت تو سبزی و منم همیشه آبی و چقدر من لذت بردم از این حرف ، که من سبز باشم ، که واقعا من سبزم ؟که سبز ؟! واقعا ؟ به یه جاهایی رسیدم یه جاهایی که هی کنترل زندگی از دست میره ، هی گم میشم ، هی برمیگردم ، همین خستم میکنه ، که دلم میخواد یهو بکشم کنار ازین چرخه که من هی توش کم میارم و هی میجنگم ! که هی باید برم جلو تک تکشون یاد آوری کنم وجودمو ! هی یو ، کن یو سی می ؟ که هی غرق شم تو کتابام و آدما ودنیاشون گیج ترم کنه ، که این آدما گیجم میکنن ، که گیج میشم ، که دارم دست وپا میزنم تو این خلسه ، که انگار یه عنکبوتی اومده وسط دنیام تار تنیده و من معلق گیر افتادم توش ، که حتی دیگه نمیدونم چیو میفهمم و چیو نمیفهمم ، که حتی دیگه نمیدونم که چیزیو میدونم یا نه ، که دلم این آروم کردنای الکی نمیخواد دلم اون آرامش قبلیمو میخواد ، که حالم ازین تظاهر دورم بهم میخوره ، حالم از تظاهر دورم بهم میخوره ، که آدمهای دورم انگار گیر کردن تو یه حباب ، که انگار نمیبنن دوست داشتنه رو ، که لامصب بیا دو دیقه بشین پیشم، بیا حرف بزنیم ، بیا دو دیقه بدون دعوا قربون صدقه هم بریم ، بیا ، بیا با هم ساکت بشینیم یه گوشه به یه موسیقی بی کلام گوش بدیم ، بیا انقدر درگیر این دنیا نباشیم ، بیا انقدر نخوایم که حتما خوش بگذرونیم ، بزار اون دو دیقه دوستیو تنهاییمون بمونه ، نزار نفرتم به کلمه " شاخ " اوج بگیره ، نزار به حدی برسم که واسه اومدن پیش توهم نگران بزک دوزکم باشم ، نزار کنارت حس غریبگی کنم ، بزار دو دیقه بغلت کنم ، دلتنگیام رفع شه ، بزار دو دیقه بدون گوشی هامون کنار هم بشینیم ، بزار بریم غروب و طلوع خورشیدو تماشا کنیم بدون اینکه استوری بگیریم ، بیا ، بیا به خودمون قانع باشیم ، به همین ، که نخوایم هی پز دوستیمونو بدیم ، که دلتنگیمون برطرف شه ، که این آرامشه برگرده ، که غصه هامون برطرف شه ، که باشیم واسه هم ، نه حرفی ، که باشیم واسه هم !

برچسب: نویسنده: ابوالفضل امیری تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 10:28

صفحه بندی