غمم گینه ، دلم تنگه ، دستم به هیچ جایی نمیرسه ، دلم میخواست میتونستم دست بندازم و نذارم بری ولی یادم میاد که چقدر بدجنس بودی باهام شب آخر ، یادم میاد که منو نخواستی و رفتی و دلم میشکنه ، دلتنگ چی میشی دختر ؟ دلتنگ کی میشی ؟ غم کی میاد تو جونت آخه؟ من تورو با همهی دردات دوست داشتم ، کاش بازم مهربونم میشدی ولی نمیشی و من میدونم . غمم گینه ، کاش بغلم میکردی و میگفتی بیا همه چیزو درستش کنیم . کاش وامیسادی پام .
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل امیری