اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «وقتی اینو مینوشت هنوزم شک داشت.» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
یه گوشه نشسته و به سیاهی شب نگاه میکنه ، من این دختر غمگین رو میشناسم ، بهش میگم چی میشه که آدما میگن من فلانیو میشناسم ؟ با این تیکه ی آهنگ که میگه ?who am i to disagree همخونی میکنه وبا لبخند میگه همه چیز برمیگرده به جزئیات ، هوم ؟ فکر میکنم ، فکر میکنم ، فکر میکنم ، میگه : « من میدونم که اون وقتی ناراحته برق تو چشماش کم میشه و اگه مستقیم تو چشماش نگاه کنم ممکنه تو سیاهی غرق بشم ، سیاهی غمش ، میدونم که عدد موردعلاقش 4عه و میتونه تا صبح واست حرف بزنه که فلان عدد چقدر عجیبه ، میدونم که ولی عصر خسته و نامش و میزی که روش میشینه وغمش گین میشه کدومه » چشاشو روهم فشار میده تا بتونه بیشتر بگه ، من این دختر غمگینو میشناسم « ببین من میدونم چه فیلمایی رو میتونه دوست داشته باشه ، من میدونم چقدر تو خونوداش غرقه ، من میدونم جونشه و خواهرش » نگاه میکنم

دخترجون ، چیزی میدونی که بقیه ندونن ؟ چیزی که فقط و فقط تو بدونی ؟
پوست لبشو میکنه معلومه که تو ذهنش چقدر پریشونه : راست میگی ،اینارو بقیه میدونن ، حتی اگه یکم دقت کنن میتونن خواننده های موردعلاقشو تشخیص بدن ، یکم حواسشون باشه میفهمن ؛ صدام ازش میلرزه که چرا من هیچی نمیدونم ؟ نمیشناسمش ؟
من این دختر غمگینو میشناسم ، چشماشو میبنده .
من خط های تنشو میشناسم ، من میدونم وقتی میخنده چنتا خط میفته گوشه چشمش ، شایدبقیه هم بدونن ولی خب من از نزدیک شمردم ، من میدونم چشماش از نزدیک ِ نزدیک چقدر عمیق تره ، من لمس کردم و میدونم کجای ته ریشش خالیه ، کجاش پره ، من تک تک خط ها ورنگهای بدنشو حفظم ، میتونم چشامو ببندم و ببینم ، من میدونم وقتی محکم میخنده اگه سرت رو شکمش باشه قاه قاه میپری بالا باهاش ، من میدونم که اون یه کروکودیلیه که دلش میخواست پرواز کنه آخه خیلی قوتا خودم باهاش میپرم ، من میدونم چجوری ساکت میشه و چقدر بغلش گرمه ، آخ میدونی ؟ من میدونم با اینکه پوست کلفته چقدر نرمه ، میدتونه خودشو تو آهنگا جا کنه و وقتی گوششون میکنی اشک بشه و از چشات بریزه ، بقیه نمیدونن اما من میدونم چجوری باید با mr sandman پرواز کنم یا وقتی هنوزم چشمای تو پخش میشه نفسم قطع شه ، میشناسمش ، هوم ؟ من بیشتر از خودم اونو میشناسم ، چشاتو ببند من ازین فاصله هم میتونم بوشو حس کنم "
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل امیری