در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «هیچی نمیگفتم ، تا صبح تو چشات زل میزدم .» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
صدای شجریان پخش میشه " در نظربازی ما بیخبران حیرانند " همون غدهی تو گلوی همیشگی ، همون دست هیولای سیاه دوباره روی گلومه ، میدونم که اشک داره تو چشمام جمع میشه اما با آخرین تیکههای جونم کلمه های آخر جزوه رو مینویسم و اجازه میدم بند دلم پاره بشه . سرمو از رو جزوهی خیس بلند میکنم و به کتاب حافظی که بالا سرمه نگاه میکنم ، میگم چپ یا راست سپی؟ اول میگم چپ ، اما نه ، راستو نگاه میکنم ؛ مثل همیشه . میره آهنگ بعدی ، صدای شجریان پخش میشه که میگه به مژگان سیه کردی هزار رخنه در دینم ؛ مصرع اول شعرو نگاه میکنم ، نوشته به مژگآن سیه . همهچی یه ثانیه سیاه میشه و از ته قلب میزنم زیر گریه. از ته قلب. دراز میکشم و توی گیجی ومنگیم فرو میرم ؛ میذارم هیولا دستشو فشار بده . دلم میخواد بگم بهت حافظ انگار دوستم داره . هوم؟
ازین فرهادکش فریاد .
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل امیری