در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «? doesnt the sky looks nice , tonight» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
روز عجیبی داشتم مامان ، جز یک ساعت برای ناهار بقیه روز رو بدون خستگی و پیوسته خوابیدم ؛ هرباری که از خواب می پریدم از یک چیزمطمئن بودم ، چقدردلم میخواد بتونم بنویسم ، چقدر به دوباره نوشتن نیاز دارم مامان ، به خیلی چیزها نیاز دارم ، خیلی کارهادارم که باید بکنم ، به آرامش وسبکی روحم که بعد نوشتن میومد سراغم و فکر میکردم دیگه میتونم همه چیز رو هندل کنم ، به اون حسی که خب نوشتمش ، تموم شد ، حل شد یا همون حس افتخار ِ ناشیانه که انگار نویسنده ای ، چه میدونم مامان ، بوی شیرینی میاد ، دلم حتی به شیرینی نیاز داره ، یک سری چیزها بودند از زندگی گذشته ام که حالا هر چه قدر فکر میکنم میبینم به اونها برای sane موندن نیز دارم ، به یک وز مرخصی اجباری وسط روزهای پرتلاش ، به گوش کردن به آهنگهای خوب مال ِ خود ِ خودم ، به دیدن فیلم های خود ِ خودم ؛ میفهمی چی میگم مامان ؟ تصمیم گرفتم اولین چیزی که واسه اتاقم میگیرم وقتی که درست شد یه گلدون باشه ، مامان نوشتن آشفتگی هامو کمترمیکنه ، کمتر که آشفته میشم با بقیه مهربون ترم . بهت گفتم ؟ دیروز یهو سیلی محکمی خورد تو صورتم که نکنه اون آدم سمی تو رابطه منم مامان ؟ نکنه شدم مثل یه شکنجه گر قرون وسطایی ؟ مامان ، بهت گفته بودم ترسو شدمو نیاز دارم که نترسم؟ نیاز دارم . مامان چقدر سخته که آدمیزاد انقدر نیازمنده ؛ انقدر نیازهاش باهم در تضادن ؛ نیاز دارم کلی کار انجام بدم اما مغز ِ آشفته م نیاز داره که کاری نکنه ، چه زندگی غریبه مامان . چه غریبه . maybe if i keep waiting ، شاید مامان ، شاید صبوری ، ها ؟
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل امیری