این روزها مشغله های ذهنی تازه ای دارم از همانهایی که قبل کنکور نداشتم و انگار تازه وارد جامعه شده ام و آنها را دیده ام ، دیشبو امروز را خانه شگی بودم ، یک چیزی که به شدت برایم رقت انگیز بود و خب تا حدود زیادی و به طرز عجیبی واقعی بود این جمله بود : " هنوز ار حال و هوای کنکور نیومدم بیرون سپی ، اصلا انگار الآن هیچی نیستم ، هیچکی نیستم ، میدونی ؟ چون تلگرام ندارم یا اینستا ندارم انگار اصلا هویت ندارم ، انگار اصلا وجود ندارم ، آدم اونجاست که میتونه هویت خودشو نشون بده ، این شاخا اگه اینستا نبود کی می فهمید شاخن؟" و منی که بهت زده نگاه میکردم که واقعا راست میگه؟ وجود داشتن ، هویت ، شخصیت من ، ما وابسته با بودن ما در یک جایی از فضای مجازی است . و هنوز هم بهت زدا هستم چون من تلگرام هستم اما اینستاگرام نه ، و خب راستش
احساس عدم هویت نمیکنم و تلگرام را هم صرفا جهت لفظ " چت کردن " و حرف زدن با دوستان و غیره نصب کردم و خب از لذت کانال های خوب خوانی هم نمیشود نگفت . اما هیچ کدام صرفا جهت احساس هویت داشتن ، خب نبود . ولی میدانی یکجورهایی برای این بود که بگویم " هی ، منم هستم " این همان احساس هویت است ؟ میبی . ته ته همه این حرفها باعث شد که من تصمیم بگیرم بنویسم و در یک دفتر بنویسم ، ترجیح میدم بگویم با نوشتن احساس هویت میکنم یا با موسیقی گوش دادن یا با فیلم دیدن تا با عضو بودت در یک فضا . خودم هم یکم گنگم ، چرا باید اینگونه باشد که یک
برنامه بخواهد احساس هویت بدهد . گنگ .
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل امیری
تاريخ: شنبه
22 دی
1397 ساعت: 10:28