خرید بک لینک
چهارده بهمن رو باید ثبت میکردم ، چهارده بهمن همون روزیه که باید رادیو چهرازی راجع بهش گفته باشه ، همون که میگه دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ! همون روزی که انتظار داشتی خیلی وقت پیش اتفاق بیفته اما نیفتاد و تهش شده بود زجر و زجر ، آخرش شد ، حالا اینکه آخرش شد اما خیلی از چیزا اونی که باید نشدن ، مهم نیست . داشتم میگفتم ، چهارده بهمن پر از استرس و هیجان شروع شد و با یه آرامش و خلسه ی ترکیب شده یا غم ِ سوزن سوزنی تموم شد ، حدودا دو سوم روز که گذشت ، لبخند و لبخند و لبخندهای شیرین بود . حرف و حرف و حرف ها . اون یک ساعت و نیم کوتاه مهم نبود ، اون زهری که بعدش تو وجودم پخش شد و منو تا فردا و پس فرداش فلج کرد مهم بود ، اون تزریق هزار اما و اگر و ای کاش و آه و حسرت و گذشته و گذشته و گذشته .. درست مثل دیالوگ جان نش تو فیلم بیوتیفول مایند که میگفت ما همه توسط گذشتمون تسخیر شدیم ، حس کردم که تسخیر شدم ؛ که ما همه گاهی وقت ها تسخیر میشیم ، هوم ؟

برچسب: نویسنده: ابوالفضل امیری تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 8:44

صفحه بندی