کتگری : برنامه هایی که احساس هویت میدهند
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 10:28
این روزها مشغله های ذهنی تازه ای دارم از همانهایی که قبل کنکور نداشتم و انگار تازه وارد جامعه شده ام و آنها را دیده ام ، دیشبو امروز را خانه شگی بودم ، یک چیزی که به شدت برایم رقت انگیز بود و خب تا حد
دو دیقه فقط بخاطر من .
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 10:28
برام نوشت تو سبزی و منم همیشه آبی و چقدر من لذت بردم از این حرف ، که من سبز باشم ، که واقعا من سبزم ؟که سبز ؟! واقعا ؟ به یه جاهایی رسیدم یه جاهایی که هی کنترل زندگی از دست میره ، هی گم میشم ، هی برمی
هی گو گاد لت می گیو یو ما لایف
-
تاریخ: 1397/2/15 ساعت: 19:05
مغزم سنگینه ، سنگین . بدنم زخمیه ، وقتی میگم زخمی منظورم این کلیشه های مسخره ی توی جامعه دردمندمون نیست ، زخمیه ، هرتیکه ای ازش که تونستمو کندم. پوست ، هرجایی که شد ، گوشه ی ناخن ، کنار پهلو . جوش ، رو صورت ، روی دست ، همه جا . پوست لب ، کندم. هر چی بود و نبود و کندم . پس ببین وقتی میگم بدنم زخمه . ...
welcome to the final show
-
تاریخ: 1396/12/20 ساعت: 17:36
welcome to the final show چیشد که بعد یه مدتی همه یه جوری نگات کردن ؟ چیشد؟ چیشد که دیگه حوصله ی بلند شدنو نداری؟چیشد که حوصله ی نشون دادن ِ خودتو نداری؟ چیشد حوصله ات سر رفت؟چیشد ؟کجا رفت؟پی ِ چی؟چیشد سه شنبه غم انگیز شد هی؟چیشد ؟ چیشد ما که هیچ وقت ناراحت به تخت نمیرفتیم؟چیشد ؟ چیشد که اسلحمو گرفت...
?where are you know
-
تاریخ: 1396/12/20 ساعت: 17:36
?where are you knowترک میخورم و اینکه نمیتونم بنویسمش ، اینکه نمیتونم بریزمش بیرون باعث میشه نفس کم بیارم ، هی نفس کم بمیارم ...+ [ تاریخ ] [ ساعت ] [ نویسنده]ســپی :) | Let's block ads! (Why?)
خونه ، خونه ، خونه ی سبز :)
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 15:36
چقدر دلم واسه این مکان تنگ شده بود ! اومدم اینجارو چک کردم دیدم انگار زمان اینجا وایستاده ! زمان تو آخرین پستxa0ِ حذف شده این وبلاگ وایستاده ! دیدم زمان تو منم ایستاده ، تو معزxa0ِ من ، تو درون من ، تو زندگی من ... نمیشه که اینجوری ! میشه ؟! تار عنکبوتارو از گوشه کناراش بزنم کنارxa0ِ یکم نازش کنم ، ...
فردا سراع من بیا ...
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 15:36
یک روزهایی بود قبلترها که میگفتیم و میخندیدیم و اینجا آدمهایی می آمدند و میرفتند و لبخند کشدار جا میگذاشتند و .... یک روزهایی را میگذرانیم که آدمها رفته اند و لبخند کشدار را برده اند ... میدانی مثل چه می ماند ؟! درست مثل لحظه های پایان عروسی یکی از نزدیکان که تو نمیخواهی این خوشی تمام شود یا درست مث...
from Dusk till Dawn
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 15:36
نمیدانم حال خوب نصف شبی عم را مدیون امتحان ادبیات فردا صبح هستم یا تصمیمات همیگی عم یا چیز دیگر یا این آهنگ جذابی که گوش میدهم !نمیدانم !اگر دقت کرده باشید، قطعاً ،اگر دقت کرده باشید خواهید فهمید که من ازآن آدمهایی هستم که دلم میخواهد حداقل یک چیز ثابت داشته باشم یک سبک ثابت ، یک پلی لیست ثابت از آه...
گیانم وه نذر چاوانت
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 15:36
[unable to retrieve full-text content]گاهی وقتا دلم میخواد یه دوستxa0ِ کُرد زبان داشته باشم که وقتی مثل الآن ترسیدمو یخ کردم فقط بگه آرام گیانکم، آرام .
ma chérie
-
تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 15:36
[unable to retrieve full-text content] ils ne me voient pas ,ils ne me connaissent pas,Je ne sais plus qui est moi,où suis-je?suis-je mort,je suis perdu...ma chérie,pourquoi nous n'avons pas encore rencontré? xa0
بهش میگن اُمید
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 16:55
امیدxa0داشتن باور به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اماxa0خوشبینxa0بودن ...
بهش میگن اُمید
-
تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 21:26
امیدxa0داشتن باور به نتیجهٔ مثبت اتفاقها یا شرایط، در زندگی است. امید احساسی است دربارهٔ اینکه میتوانیم آنچه را که میخواهیم، داشته باشیم یا یک اتفاق، بهترین نتیجه را برای ما خواهد داشت. امیدوار بودن با خوشبین بودن متفاوت است. امید یک حالت احساسی است یعنی یکی از احساسات انسان است اماxa0خوشبینxa0بودن ...
Back to Black
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:08
آرام کتابهایشرا ورق میزد ، سطر به سطر ، کلمه به کلمه ، دنبال واژه های آشنا ، همان واژه هایی که عمقت را میگویند و میشوند آبی بر آتش ، دنبال همانها میگشت ، همزمان هم پلی لیست خودش را ، همان را که به هیچ کس نمیداد ، حتی اگر شکنجه اش میکردند ، همان را گوش میداد ، همان we only say goodbye with words ، دق...
بلدی ؟
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:08
اینکه وقتی حالت خیلی بد شده ، میری و برای خودت اسطوخودوس دَم میکنی ، میری جلد های آنی شرلی رو میزاری جلوت و یکی رو انتخاب میکنی که بخونی ، میری و غرق میشی تو موزیکای یان تیرسینگ و آروم رونوک پا میچرخی و فکر میکنی چی میشد اگه یه بالرین بودی ، اینکه بعدش میپری رو تختو با لباس میری زیر دوشxa0ِ اب سردو ...
یادم تورا فراموش جانم ، فراموش ...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:08
تاحالا شده کسی که هیچ فکرش را نمی کردید سراغتان را بگیرد ؟! آن هم در دورانی که از تمام قلبتان میخواهید یک نفر سراغتان را بگیرد ، با خوشحالی منتظر بودند که معلم فیزیک ِ مورد علاقشان برود و آنها شروع به خوردن دوتا ساندویچ فلافلِ xa0دو نون و دو تا ساندویچ هات داگ پنیری بکنند ، دیگر حواسشان نبود که دینا...
چیشد که اینقدر نامرئی شدم ؟!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 15:52
دیشب درون یک سوراخ افتادم ، متاسفانه از آن سوراخ هایی نبود که مثل آلیس مرا ببرد به یک سرزمین دیگر و من تغییر کنم به مرور ، نه سوراخی بود که خودم کنده بودم و با سر افتادم درونش ، دردم گرفت ، با تمام وجود دردم گرفت ، هنوز هم قلبم درد میکند ، چند دقیقه اول افتادن را به یاد ندارم اما یادم هست چشمهایم را...
پرده ی اول ، زنگ زمین شناسی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:11
ته کلاس نشسته بودم ، زنگ زمین شناسی بود ، زنگ مورد تنفر خیلیxa0 از بچه های تجربی ، سه تا از بچه های کلاس ، سارا مریم شایا ، همیشه این زنگ میومدن ته کلاس میشستن ، نه اینکه ته نشین باشن ها ، نه ، پاش میرسید ازون بچه خرخون های روزگار بودن ، این زنگ رو میومدن ته، سارا مریم شایا ، از ابتدایی باهاشون همکل...
لعنتی لعنتی لعنتی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:11
گفته بود تو ازوناشی که اگه خوشحالن با نهایتxa0ِ وجود خوشحالن ، خوشحالیشون واقعیه ، اگه بی تفاوُتن با نهایت وجودشونه ، اگه سردن ، اگه مهربونن ، اگه رِفیقن ... گُف اگه ناراحَتَن از ته قلبشون ناراحتن ، با تمام وجود ، عمیق ...xa0برچسبها: بگذار از ته دل آه شوم
Back to Black
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:11
آرام کتابهایشرا ورق میزد ، سطر به سطر ، کلمه به کلمه ، دنبال واژه های آشنا ، همان واژه هایی که عمقت را میگویند و میشوند آبی بر آتش ، دنبال همانها میگشت ، همزمان هم پلی لیست خودش را ، همان را که به هیچ کس نمیداد ، حتی اگر شکنجه اش میکردند ، همان را گوش میداد ، همان we only say goodbye with words ، دق...
برای ِ تو
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:11
برای تو مینویسم ، بدونxa0ِ هیچ چیز اضافه ای ، بدونxa0ِ هیچ توضیحی ، چقدر خوبه که تورو به عنوان ِ بهترین دوستم دارم ، سارینا :) ♥برچسبها: بوی شکوفه های بهارنارنج می آید