بلدی ؟
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:11
اینکه وقتی حالت خیلی بد شده ، میری و برای خودت اسطوخودوس دَم میکنی ، میری جلد های آنی شرلی رو میزاری جلوت و یکی رو انتخاب میکنی که بخونی ، میری و غرق میشی تو موزیکای یان تیرسینگ و آروم رونوک پا میچرخی و فکر میکنی چی میشد اگه یه بالرین بودی ، اینکه بعدش میپری رو تختو با لباس میری زیر دوشxa0ِ اب سردو ...
کیجا ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:11
[unable to retrieve full-text content]تِسه میرمهxa0 - میمیرم برات -
سوگواری بعد شادی !
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
سوگواری بعد شادی ! تاحالا شده بعد از یک حجم عظیمی از خوشی غم به سراغتان بیاید ؟ درست همان موقع که فکر میکنید " خب الآن دیگه میتونم با خیال راحت بمیرم " درست همان موقع xa0غم می آید ؛ غم xa0ِ دوست داشتنی ! غم xa0ِ تمام شدن همان لحظه ی اوج ! زندگی من پر از این غم های xa0ِ دوست داشتنی است ! مثل همین امش...
چرا اون موقعی که هستم نمیگین ؟
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
چرا اون موقعی که هستم نمیگین ؟ همه یمان میدانیم جهان جای واقعا قشنگی نیست ، همه ی مان میدانیم که چقدر تلخی دارد ، چقدر غم دارد ، چقدر ... اما میدانی همه ی ما امید داریم شاید یک روزی همه چیز عوض بشود ، همه یمان تلاش میکنیم برای یک روزی در آینده ای که هیچ چیزی از آن معلوم نیست همه ی ما انسان های پر از
کروکودیل بچه ای که منم !
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
اسطوخودوس سبز تلاش های بی وقفه ی یک اسطوخودوس برای سبز شدن کروکودیل بچه ای که منم ! یادمه مُعلم فیزیکمون بهمون گفت امسال باید یکم پوست کلفت تر باشین ، عین xa0ِ کروکودیل ! امروز که تو غُصه هام غرق بودم ، یاد این حرفش افتادم ، بعد یهو یه اسطوخودوسو دیدم که دورش یه لایه پوستxa0ِ سخت کروکودیلی قرار گرفت...
ما آدم های بدون ِ عادت !
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
ما آدم های بدون ِ عادت ! همیشه دلم میخواست از این آدمها باشم که یک چیز خاصی دارند ، از این آدم ها که وقتی میروند عطر xa0ِ شان تا xa0سال ها دیگران را دیوانه میکند ، از همانها که هر وقت در کیفشان را باز میکنی یک دفترچه ی کوچک گل گلی و یک مداد پیدا میکنی برای نوشتن یا نقاشی کشیدن ، از آنها که همیشه نوع...
یه نفر داره جار میزنه ، جار ...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
یه نفر داره جار میزنه ، جار ... دیشب ساعت ده ، ده ونیم xa0بود لباس هایم را پوشیدم و خودم را جم و جور کردم رفتم به سمت در ، اعضای خانواده که کنار هم نشسته بودند نگاه هایشان کشیده شد به سمتxa0ِ من ، مادر پرسید کجا به سلامتی این وقت شب ؟ لبخند زدم و گفتم : قراره با دو تا از دوستام سوار یکی از همین کامی...
گذشتن و رفتن پیوسته
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
اسطوخودوس سبز تلاش های بی وقفه ی یک اسطوخودوس برای سبز شدن گذشتن و رفتن پیوسته یک پای برهنه که تمام وزن روی آن افتاده ، نور صبحگاهی روی صورت افتاده ، قرمزی های نوک بینی ، لبهای یخ زده xa0که با صدای ملایمی میخواند تو خیلی دوری ، خیلی دور ، تو خیلی دوری ، خیلی دور ...برچسبها: آآآدط میکنیم تاريخ سـاعت
میدانی چرا ؟ چون چشم ها روی من بود
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
میدانی چرا ؟ چون چشم ها روی من بود میدانی چه موقعی از هیفده سالگی بدم آمد ؟ همان موقعی که دیگر نتوانستم جلوی حبیب خودم باشم،میدانی چرا ؟ چون چشم ها روی من بود ، چون نمیتوانستم هی زل زل نکاهش کنم و بخندم میدانی چرا ؟چون چشم ها روی من بود ، دیگر نمیتوانستم از او آویزان شوم و روی کولَش سوار شوم میدانی
سلامت کو دُختر ؟
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
- عشق اگه ناموس بشه عشقهxa0+ بببن ناموسم عین چراغ نگاریه دورش تمومه -پس دورُ بر چراغ نگاری من نپلک ، چون هنو یه چیزایی هست که قدیمیه ، میکُشمت قدیمیه ، ولی من میکشمت ! هرجا که خواستم راجع به فیلم های کیمیایی نقد بخوانم ، همه یک چیز را تکرار میکردند ، کیمیایی درونxa0ِ دنیایxa0ِ سینمای کلاسیک خود ماند...
همینقدر گنگ و بچگانه
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 17:00
اسطوخودوس سبز تلاش های بی وقفه ی یک اسطوخودوس برای سبز شدن همینقدر گنگ و بچگانه میتونم همینقدر عمیق همینقدر مبهم همینقدر ابدی دوستت داشته باشم .xa0 تاريخ سـاعت نويسنده ســپی :)| |
احمق ؟
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 5:42
از جمله آدم های احمقی است که سوخت و انرژی را هدر می دهد ، شوفاژ را روشن می کند و کنارش می نشیند بعد هم پنجره را تا ته ِ ته باز میگذارد تا سوز و سرما بیاید داخل ، لم میدهد و پتو را تا گردن می کشد بالا ، بعد به این فکر میکند که یای یای چه لذتی ازxa0 زندگی دارد میبرد احمق !
سر به مهر
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 15:44
خدایا یه چیزی که هم مشخصه هم نامشخصه در واقع نامشخصه ، خدایا شاید برای بقیه مشخص باشه ،اما برا من مشخص نیست ، خدایا مشخصمون کن ، خدایا !
چی میشد اگه همه کسایی که رفته بودن بر میگشن ؟ مثل دختر معلم دوست داشتنی ما
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 15:44
یک معلمی داریم که چند سال پیش دخترش خودکشی کرده بودxa0 ، خوب یادم هست ان روزهارا ، دخترش تو مدرسه ی ما بود ، دوست صمیمی دخترعمویم هم بود از قضا ، خودکشی کرد و رفت ... الان اگر دخترش زنده بود میشد هم سن و سال ما ، معلممون همxa0 بهش درس میداد ، اینکه به بچه اتxa0 درس بدهی پیش پا افتاده ترین چیز ممکن ا...
جای خالی عش
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 9:39
همه دخترانی که پدر دارند خوشبخت نیستند ، همه عزیز دل پدرهاشان نیستند ، همه شان بابایی نیستندxa0 ...
برای آرام شدنم کافیست ، خدایا میدانم که میبینی
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 20:33
در این دنیای سبر لاجوردی عجق وجق آدم ها خانواده های خوشبخت و خوبی دارند اساسا ، آن هایی که خانواده خوب ندارند دوست های خیلی خوبی دارندxa0 درست مثل یک خانواده ! آنهایی که دوست و خانواده خوب ندارند خویشاوندان خیلی خوبی دارند ، آن هایی که هیچ یک از این سه دسته فوق را ندارند یک سری آدم های خاص بماننده ی...
گوشدادن به احسان خواجه امیری :)
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 11:56
دنبال جای خالی نبودن نبودنت میگردم ، نیست ، خلا مطلق شده ام
به وقت نویسنده های پنهان شده پشت وبلاگ
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:32
تا ساعت یک نصفه شب رو که همه بیدارن،از دو به بعد بشین فهرست وبلاگ های بروز شده بلاگفا رو چک کن ، وب هارو بخون ، قطعا با بزرگترین نویسنده های تاریخ آشنا میشی :)!
باران تویی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:58
بارون جان انقدر نمی آیی،آنقدر نمی آیی،به اندازه تمام آآآهای کشیده ی جهان نمی آیی و من صدای ضبط شده ات را پلی میکنم و موهایم خیس میشود ، خیس xa0ِ خیس
:)
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:58
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم :)