
چهارده بهمن رو باید ثبت میکردم ، چهارده بهمن همون روزیه که باید رادیو چهرازی راجع بهش گفته باشه ، همون که میگه دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ! همون روزی که انتظا...
ادامه مطلب
داشتم به این فکر میکردم که چیشد که به اونجا رسید ، اونجایی که من تمام سبزینگی هامو فراموش کردم و نشستم هی غصه خوردم و هی تلخی کردم و هی تلختر و سیاهتر شدم و هی شمعدونی هام پژمرده تر ، هی از رد گفتم و ...
ادامه مطلب
این روزها مشغله های ذهنی تازه ای دارم از همانهایی که قبل کنکور نداشتم و انگار تازه وارد جامعه شده ام و آنها را دیده ام ، دیشبو امروز را خانه شگی بودم ، یک چیزی که به شدت برایم رقت انگیز بود و خب تا حد...
ادامه مطلب
دیشب درون یک سوراخ افتادم ، متاسفانه از آن سوراخ هایی نبود که مثل آلیس مرا ببرد به یک سرزمین دیگر و من تغییر کنم به مرور ، نه سوراخی بود که خودم کنده بودم و با سر افتادم درونش ، دردم گرفت ، با تمام وجود دردم گرفت ، هنوز هم قلبم درد میکند ، چند دقیقه اول افتادن را به یاد ندارم اما یادم هست چشمهایم را که باز کردم دیدم چند مار دور و برم می لولند ، دیدم زیر پایم لجن بسته که حتی قدرت تکان خوردن را هم ا...
ادامه مطلب
چرا اون موقعی که هستم نمیگین ؟ همه یمان میدانیم جهان جای واقعا قشنگی نیست ، همه ی مان میدانیم که چقدر تلخی دارد ، چقدر غم دارد ، چقدر ... اما میدانی همه ی ما امید داریم شاید یک روزی همه چیز عوض بشود ، همه یمان تلاش میکنیم برای یک روزی در آینده ای که هیچ چیزی از آن معلوم نیست همه ی ما انسان های پر از...
ادامه مطلب
اسطوخودوس سبز تلاش های بی وقفه ی یک اسطوخودوس برای سبز شدن کروکودیل بچه ای که منم ! یادمه مُعلم فیزیکمون بهمون گفت امسال باید یکم پوست کلفت تر باشین ، عین ِ کروکودیل ! امروز که تو غُصه هام غرق بودم ، یاد این حرفش افتادم ، بعد یهو یه اسطوخودوسو دیدم که دورش یه لایه پوستِ سخت کروکودیلی قرار گرفته ...
ادامه مطلب
یک معلمی داریم که چند سال پیش دخترش خودکشی کرده بود ، خوب یادم هست ان روزهارا ، دخترش تو مدرسه ی ما بود ، دوست صمیمی دخترعمویم هم بود از قضا ، خودکشی کرد و رفت ... الان اگر دخترش زنده بود میشد هم سن و سال ما ، معلممون هم بهش درس میداد ، اینکه به بچه ات درس بدهی پیش پا افتاده ترین چیز ممکن است ، اما برای معلم دوست داشتنی قصه ما تبدیل شده به یک رویای دور از دسترس ، یک وهم، یک خیال ... معلم ما همه ی مارا " دِتَر ِ من " ( معادل محلی دختر من ) صدا میزند ، همه ی مارا ... امروز که بهش زنگ زدم صدای همایون توی گوشم پیچید و پیچید و پیچید ... من بودم و کلی غمباد های ناگهانی د...
ادامه مطلب
در این دنیای سبر لاجوردی عجق وجق آدم ها خانواده های خوشبخت و خوبی دارند اساسا ، آن هایی که خانواده خوب ندارند دوست های خیلی خوبی دارند درست مثل یک خانواده ! آنهایی که دوست و خانواده خوب ندارند خویشاوندان خیلی خوبی دارند ، آن هایی که هیچ یک از این سه دسته فوق را ندارند یک سری آدم های خاص بماننده ی یار و و یاور و عشق و این جور جلف بازی ها دارند ، دسته هایی هم هستند که واقعا ، هیچ کدام را ندارند ... هیچ کدام ! دسته هایی که امیدوارند به آینده ، به خوبی های خدایشان ، به اینکه زندگی هنوز خوشگلیاشو داره ، به خدایشان ، به خدایشان ، به خدایشان ؛ به خدواندی خدایشان :) ...
ادامه مطلب
چه بارون لطیفیه ، چقد قشنگه ، چقد آرامشبخشه !چقد منتظرش بودم ! بعد از یك ماه انتظار بالاخره باریدی ... چه روز قشنگی بشه امروز ، چه روز قشنگی بشه :)...
ادامه مطلب