
برای استالینم و ادی اش . هزار بار برای خودمو حال خودم نوشتم ، یکبار هم برای تو . صبور جان ، از ته ته قلبم تمام آزامش های دنیا را برای تو و ادی آرزو کردم ، آرامش های داشته و نداشته ام را ، مادربزرگ مش...
ادامه مطلب
این روزها مشغله های ذهنی تازه ای دارم از همانهایی که قبل کنکور نداشتم و انگار تازه وارد جامعه شده ام و آنها را دیده ام ، دیشبو امروز را خانه شگی بودم ، یک چیزی که به شدت برایم رقت انگیز بود و خب تا حد...
ادامه مطلب
ته کلاس نشسته بودم ، زنگ زمین شناسی بود ، زنگ مورد تنفر خیلی از بچه های تجربی ، سه تا از بچه های کلاس ، سارا مریم شایا ، همیشه این زنگ میومدن ته کلاس میشستن ، نه اینکه ته نشین باشن ها ، نه ، پاش میرسید ازون بچه خرخون های روزگار بودن ، این زنگ رو میومدن ته، سارا مریم شایا ، از ابتدایی باهاشون همکلاس بودم ، از ابتدایی ، گمونم دوم ابتدایی اینجورا باهم دوست بودن ، یه سالههایی بود حلقه دوستیشون بزرگ میشد سه چارتای دیگه عم میومدن پیششون اما تهش این سه تا بودن باهم ، میگیری چی میگم دیگه ؟ تهش این سه تا بودن ، سارا مریم شایا ، جزو بچه های تو چشم بودن ، تو چشم ، مورد توجه ، ازین همیشه حرف زنای کلاس ، ...
ادامه مطلب
همه دخترانی که پدر دارند خوشبخت نیستند ، همه عزیز دل پدرهاشان نیستند ، همه شان بابایی نیستند ......
ادامه مطلب
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست ...
ادامه مطلب