
یک معلمی داریم که چند سال پیش دخترش خودکشی کرده بود ، خوب یادم هست ان روزهارا ، دخترش تو مدرسه ی ما بود ، دوست صمیمی دخترعمویم هم بود از قضا ، خودکشی کرد و رفت ... الان اگر دخترش زنده بود میشد هم سن و سال ما ، معلممون هم بهش درس میداد ، اینکه به بچه ات درس بدهی پیش پا افتاده ترین چیز ممکن است ، اما برای معلم دوست داشتنی قصه ما تبدیل شده به یک رویای دور از دسترس ، یک وهم، یک خیال ... معلم ما همه ی مارا " دِتَر ِ من " ( معادل محلی دختر من ) صدا میزند ، همه ی مارا ... امروز که بهش زنگ زدم صدای همایون توی گوشم پیچید و پیچید و پیچید ... من بودم و کلی غمباد های ناگهانی د...
ادامه مطلب