
توی اتاقم که الآن به غارت رفته نشستم و صدای موسیقی متن تیتراژ شهرزاد پخش میشه و هوا بارون نرمی داره ، لبخند از روی لبم کنار نمیره ، از هرکجای این خونه که رد میشم ، هر چیزیو که میبینم ، میشنوم ، لبخند ...
ادامه مطلب
welcome to the final show چیشد که بعد یه مدتی همه یه جوری نگات کردن ؟ چیشد؟ چیشد که دیگه حوصله ی بلند شدنو نداری؟چیشد که حوصله ی نشون دادن ِ خودتو نداری؟ چیشد حوصله ات سر رفت؟چیشد ؟کجا رفت؟پی ِ چی؟چیشد سه شنبه غم انگیز شد هی؟چیشد ؟ چیشد ما که هیچ وقت ناراحت به تخت نمیرفتیم؟چیشد ؟ چیشد که اسلحمو گرفتم و مختو ترکوندم؟چیشد ؟ چیشد که حوصله نفس کشیدنم ن...
ادامه مطلب
چقدر دلم واسه این مکان تنگ شده بود ! اومدم اینجارو چک کردم دیدم انگار زمان اینجا وایستاده ! زمان تو آخرین پستِ حذف شده این وبلاگ وایستاده ! دیدم زمان تو منم ایستاده ، تو معزِ من ، تو درون من ، تو زندگی من ... نمیشه که اینجوری ! میشه ؟! تار عنکبوتارو از گوشه کناراش بزنم کنارِ یکم نازش کنم ، دل خودمم آروم میشه :)برچسبها: شبدر...
ادامه مطلب
دنبال جای خالی نبودن نبودنت میگردم ، نیست ، خلا مطلق شده ام...
ادامه مطلب
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم :)...
ادامه مطلب